امروز شنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۳
به مناسبت روز مربی؛

او بهتر می داند !!

زمین، توپ، دروازه و چند نفر مقدمات آغاز یک ماجرای کوتاه اما پر هیجان هستند. اگر تعداد زوج بود که فبها و اگر فرد بود به ناچار بعد از یارکشی و مشخص شدن تیمها یک نفر باید بیرون کنار زمین بازی منتظر بایستد.
کد خبر: 18430
زمان انتشار: ۹ آبان ۱۴۰۲ - ۱۹:۲۰ بعد از ظهر -
194 بازدید

به مناسبت روز مربی؛

او بهتر می داند !!

زمین، توپ، دروازه و چند نفر مقدمات آغاز یک ماجرای کوتاه اما پر هیجان هستند. اگر تعداد زوج بود که فبها و اگر فرد بود به ناچار بعد از یارکشی و مشخص شدن تیمها یک نفر باید بیرون کنار زمین بازی منتظر بایستد.

 

زمین، توپ، دروازه و چند نفر مقدمات آغاز یک ماجرای کوتاه اما پر هیجان هستند. اگر تعداد زوج بود که فبها و اگر فرد بود به ناچار بعد از یارکشی و مشخص شدن تیمها یک نفر باید بیرون کنار زمین بازی منتظر بایستد. این ماجرا یک بازی است هم تراز زندگی؛ سرشار از لبخندها و اشکها، فراز و فرودها، استرس، هیجان، کلافگی، امید، حسرت، افتخار و شاید هم سرافکندگی و رجزخوانی در حد اعلا! خب فوتبال شبیه زندگی است یا خودش مفهومی از زندگی است؟ بین علما همچنان اختلاف است. هرچه که هست وصف حس و حال آن به راحتی ممکن نیست. چه بازیکنی خونسرد و زیدان طور باشی و چه روی سکوها تماشاگری جان به لب شده، وضعیت آنچنان که باید قابل شرح نیست. تیم گل خورده و عقب است. ذخیره از کنار زمین بازی را نظاره می کند، شاید به نظر بیاید تنها منتظر فرصتی است که به دلیل مصدومیت یا خستگی یکی از رفقا جایگزین شده و وارد زمین شود اما او با همه ذخیره ها فرق دارد. حالت ایستادنش، نگاهش، گردنش که دائم از چپ به راست و برعکس حرکت میکند، رنگ صورتش که با حالت همیشگی فرق کرده و لرزش دستهایش. همه چیز را بخوبی و دقت زیر نظر گرفته از بازیکنان حریف تا گردش توپ و عملکرد یک یک دوستانش، مشکل تیم را فهمیده است؛ خوب میداند گره کار کجاست! اما جرات ندارد چیزی بگوید از طرفی به خودش می گوید اگر خوب بودم چرا بیرونم و از طرفی دیگر ندایی به او می گوید مهم نیست که بهتر بازی کنی مهم این است که بهتر و بیشتر میفهمی! با خودش کلنجار می رود، از جایش تکان میخورد و به این سو و آن سو می رود؛ گاهی به خط کنار زمین نزدیک می شود و گاهی به عقب برمی گردد. دوستانش هم با اینکه گرم بازی هستند متوجه شده اند او حالت طبیعی ندارد و گویی ذهنش در تلاطم است و نمی تواند گوشه ای قرار بگیرد. دستش را بالا می آرود به سمت کسی اشاره می کند ولی سریعاً دست خود را پایین می اندازد. ساعت دوستش را که روی کلمن آب گذاشته نگاه می کند وقت زیادی نمانده و اگر ببازند حالاحالا ها از پس حرفها و نیش و کنایه های بچه های شهرک بالایی برنخواهند آمد. بالاخره عزمش را جزم می کند و مشتش را گره می کند؛ انگار که پشتش گرم شده باشد با قدم های محکم به کنار خط نزدیک می شود و با چهره جدی و درهم کشیده دوستش را صدا می زند؛ همه رفقا متعجب می شوند یعنی چه اتفاقی افتاده او که تا الان ساکت بود و فقط نگاه می کرد. طوری که فقط رفقایش بشنوند می گوید یک نفر فقط بازیکن مو بلند شهرک بالایی را یارگیری کند و به او فضا ندهد، بازیکن سمت راست که آخر ایستاده خسته شده از سمت او حمله کنید. همه یک لحظه ساکت بلکه بهت زده شده اند و به هم نگاه میکند. اما کاپیتان که پسر از همه بزرگتر محله آنهاست به او خیره مانده، بعد از زمان کوتاهی با لبخند اما صدای بلند رو به بقیه می گوید: مربی درست میگه انجام بدید و من خودم بازیکن موبلند را مهار خواهم کرد. بله گل مساوی به ثمر رسید، خود بچه ها در عین خوشحالی هاج و واج مانده اند که تاکتیک ساده و جدید جواب داد. یکی می گوید من بروم بیرون و ذخیره جای من بیاید اما کاپیتان می گوید نه جای مربی همانجاست فقط گوش کنید چه می گوید و دقیق اجرا کنید. بازی تمام می شود و آنها برنده شده اند و زمین بازی تا یک ماه برای آنهاست. بچه ها جور دیگری نگاهش میکنند و با سرخوشی و شوخی او را آقای مربی صدا می زنند قرار گذاشته اند از فردا طبق دستور العمل او تمرین کنند. این شروع راهی بود برای ذخیره ای که شاید بازیکن درخشانی نبود اما ریزترین نکات و جزییات بازی در ذهنش مثل کامپیوتر تحلیل میشد و نگاهش از دوربین ها بهتر تصویر برداری می کرد. شوق پیروزی و برنده شدن ، کسب افتخار، چیدن پازلهای تاکتیکی، ساعتها تفکر و جابجایی همه حرکتها و احتمالات بازی و صدها دغدغه دیگر همه و همه شیوه راه عاشقی است برای عاشق پیشه ای که با زمین ، توپ و دروازه رفاقت دیرینه دارد و حتی هنگام خواب هم با لحظات بازی دیروز یا دغدغه بازی فردا دست و پنجه نرم میکند. او مربی فوتبال است. ذهنش اندازه یازده نفردرگیر می شود و جسمش به همان اندازه خسته و تحلیل می رود اما تا آخر کنار خط می ایستد، شیرینی پیروزی را عطابخشی میکند و ثمره تلاش یازه نفر دیگر میداند و کوله بار عوارض و ضایعات شکست را تنهایی به دوش میکشد. شریک غم و شادی است و تکیه گاه سترگ لحظات سخت بیرون و درون زمین. مربیگری دانشی که از یک لحظه با عشق و اراده شروع می شود اما زمانی برای فارغ التحصیلی ندارد و تا سوت پایان درمسیر گردش توپ جریان دارد. مربیگری یک زندگی عاشقانه است در هم تنیده با زندگی طبیعی که حتی از برخی قوانین زندگی عادی و انسانی پیروی نمیکند جایی که ذخیره مغز متفکر تیم از آب درمیاید وکسی است که بهتر می داند.

 

اما باید بگویم روز هشتم آبان ماه از سوی کنفدراسیون فوتبال آسیا ۸ آبان، مصادف با ۳۰ اکتبر، روز مربیان اعلام شد به همین بهانه روز مربی را به تمامی مربیان زحمت کش و دلسوز کشور به ویژه استان سمنان تبریک و تهنیت عرض می نمایم. جا دارد برای مربیانی که سالیان پیش برای ارتقای نام ورزش زحمت ها کشیده وخون دلها خورده اند و اکنون در قید حیات نیستند از درگاه حق طلب آمرزش و مغفرت وهمچنین کسانی که هم اکنون در حال تربیت نیرو برای رشد ورزش این کشور هستند آرزوی موفقیت و توفیق روز افزون نمایم.

 

مرتضی دهرویه بازرس کانون مربیان فوتبال ایران

اشتراک گذاری
 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *