امروز سه شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۳
یادداشت روز به قلم ابوالقاسم کواکبیان؛

چرا ما شادترین مردم جهان نیستیم؟!

این روزها روان‌شناسان مردم ما را افسرده می‌دانند و مرتب بحث این است که مردم کشورمان بیشتر به‌سمت افسردگی سوق پیدا می‌کنند
کد خبر: 20425
زمان انتشار: ۴ اسفند ۱۴۰۲ - ۱۷:۴۴ بعد از ظهر -
332 بازدید

یادداشت روز به قلم ابوالقاسم کواکبیان؛

چرا ما شادترین مردم جهان نیستیم؟!

یکشنبۀ هفتۀ آینده یعنی ششم اسفند مصادف است با نیمۀ شعبان، ولادت حضرت قائم(ع)، امام دوازدهم ما شیعیان که حی و حاضر است و روز میلادش برای ما میمون و مبارک است و طی قرون و اعصار این روز را جشن گرفته‌ایم و برای ظهور آن امام معصوم(ع) دعا کرده‌ایم.
به‌طورکلی ما ایرانیان مسلمان و شیعه جشن‌های ملی و مذهبی متعددی داریم که شادی خود را با آذین‌بندی و چراغانی و خواند شعر و سرود، بیشتر بروز می‌دهیم. همه‌ساله در اعیاد اسلامی چون عید قربان، عید فطر، عید مبارک مبعث، ولادت باسعادت رسول خدا محمدبن‌عبدالله(ص) در هفدهم ربیع‌الاول و به‌ویژه برای شیعیان عید غدیر، اعیاد شعبان، میلاد امامان معصوم(ع) ازجمله ولادت امام‌علی(ع) در سیزدهم رجب که در ایام البیض واقع شده، جشن و سرور برپا می‌کنیم و از آن سو جشن‌هایی ملی خاص ایرانیان داریم؛ مثل: عید نوروز، سیزده‌به‌در، چهارشنبه‌سوری، جشن سده و… که هرکدام می‌تواند عشق و شور و شادمانی را بین مردم دوچندان کند و یکی از نمودهای بسیار مهم آن صلۀ ارحام و دیدار با اقوام و اشنایان و بزرگان فامیل است؛ بنابراین با این‌همه روز مبارک که بعضاً تعطیل هم هستند، خیلی بیراه نیست که بگوییم ما باید شادترین مردم جهان باشیم و نباید افسردگی و غم و اندوه چندان جایگاهی بین ما داشته باشد؛ ولی شوربختانه در سال‌های اخیر با دامن‌زدن برخی از مداحان و کاسبان دینی، این اعیاد زیبا و باشکوه رنگ باخته و مناسبت‌های توأم با حزن و اندوه، پررنگ‌تر برگزار می‌شود! البته ما در شهادت و وفات ائمه و بزرگان دین سوگوار هستیم؛ اما نباید این‌گونه باشد که حتی برای حضرت محسن سِقط‌شده عزاداری کنیم ولی در مقابل، عید مبعث را کم‌فروغ برگزار کنیم؛ آن هم عیدی که در آن، بهترین مخلوق خدا به مهم‌ترین رسالت بشر رسیده است و همۀ مقررات دین و مذهب و اصلاً همۀ مناسبت‌های مذهبی بر اثر مبعوث‌شدن آن بزرگ‌مرد عالم امکان رقم خورده است؛ اما می‌بینیم که از مناسبت‌های این‌چنین، بی‌روح و کم‌رنگ یاد می‌شود و دریغ از برپایی چند مراسم شادی‌آور!
صداوسیمای ما هم از همین سیاق پیروی می‌کند و روزهای مصیبت را برجسته می‌کند و از شادی‌هایی مثل روز مبعث، بی‌اعتنا می‌گذرد! چه اشکالی دارد در چنین روزهایی موکب‌های شادی برپا کنیم و کارناوال‌های شورآفرین راه بیندازیم، سرود بخوانیم، شربت و شیرینی پخش کنیم و هر کوی و برزن را چراغانی و آذین‌بندی کنیم؟ مسلم است که باید برای بعثت کسی که خداوند او را مبعوث کرده تا اخلاق و مهربانی و دوستی را در جامعه کامل کند، دست‌افشانی کنیم یا در همین نیمۀ شعبان، باید برای تولد امامی که در بین ما حضور دارد گرچه ما سعادت دیدنش را نداریم، لااقل یک هفته آوازهای پرشور بخوانیم، بهترین لباس‌های خود را بپوشیم و شادی‌هایمان را باهم تقسیم کنیم و نذوراتی را پخش کنیم که سمبل شادی هستند؛ مثل گل نرگس و شیرینی و… و باید از بلندگوهایمان سرودهای نشاط‌آور پخش شود.
این روزها روان‌شناسان مردم ما را افسرده می‌دانند و مرتب بحث این است که مردم کشورمان بیشتر به‌سمت افسردگی سوق پیدا می‌کنند؛ یعنی طبق برخی از آمارها افسردگی در جامعۀ ایرانی ما به‌صورت تصاعدی در حال افزایش است و حتی برخی از آمارهای غیررسمی از افسردگی پنجاه‌درصدی خبر می‌دهند. به‌طور قطع خوانندگان گرامی این سطور می‌دانند افسردگی نقطۀ مقابل امید و نشاط است و شیطان از ناامیدی خوشش می‌آید و نتیجۀ این ناامیدی همانا خودکشی، اختلالات روانی و مصرف زیاد مواد مخدر است.
اینکه گفته می‌شود تعدادی پزشک و رزیدنت خودکشی می‌کنند، موضوعی است که نباید از آن به‌راحتی عبور کرد. وقتی فردی حداقل بیست سال درس می‌خواند تا به مرحلۀ رزیدنتی برسد و بعد خودکشی می‌کند، دیگر از یک جوان بدون مدرک تحصیلی عالی و بیکار و کم‌درآمد و غمگین و افسرده چه توقعی داریم؟ آیا این تراژدی جامعۀ ما نیست که به‌دلیل پراکندن غم و اندوه البته در کنار فقر و بیکاری، جوانان ما به خودکشی میل پیدا می‌کنند؟
در پایان، از همۀ مسئولان جامعه به‌ویژه معلمان دین و اخلاق تقاضا دارم سعی کنند برای مردم جامعه‌ای بسازند با انسان‌های بامحبت و شاد که از زنده‌بودن خود راضی و خوش‌حال بوده و در هر موقعیتی مهربان و شادمان و امیدوار باشند؛ وگرنه با انسان‌های خموده و معتاد و افسرده نمی‌توانیم جامعه‌ای توسعه‌یافته و سرشار از امید و زندگی بسازیم. ای دولتمردانی که توصیه می‌کنید مردم را باید امیدوار کرد، با غم و غصه، فقر و نداری، قهر و بخل و کینه نمی‌توانیم جامعه‌ای امیدوار داشته باشیم.

 
 
 

اشتراک گذاری
 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *